فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

9

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ما جمله گناهكار « 1 » و تو شاه * درخواه ز تو كنيم ، درخواه در ظِلّ شفاعتت پَنه دِه * در خدمت بندگانت رَه ده يك خلوت تست شام معراج * جبريل « 2 » به قربت تو محتاج بگذشته قدم ز چار اركان * افشانده ز كون گَرد امكان از نطفهء تو به صُلب آدم * مسجود مَلَك شد و مُكرّم از خُلّت تو خليل رحمان * شد آتش دشمنش گلستان شد نوح نجىّ ز « 3 » غرقِ طوفان * كآرد گهرت به كف بآسان يعقوب درون بيت الاحزان * از « 4 » ياد تو كرد دفع هجران يوسف ز درون قعر چاهش * از حَبل وِلات يافت جاهش موسى كه فروخت شمع نورش * يك لمعهء تست نور طورش عيسى ز بشارتت چو دم زد * مرده به دمش ز جان علم زد در جهل ، عَدوت پُر ستم بود * بو جهل شد ار چه بو الحكم بود از جور حسود نيست رنجت * آسوده ز گوهرست گنجت ( 5 - پ ) انداخته سنگ دشمنانت * تازه رطبى تر از دهانت بر تلخى آن تو صبر كردى * وانگاه بَرِ ثواب خَوردى بس شاخ صبوريى نشاندى * تا شكّر دين به ما چشاندى شيرين ز برت مذاق جانها * بر شكّرِ شُكر تو دهانها صد گونه درود باد هر دم * بر روح تو ، اى نَبىّ اكرم « 5 »

--> ( 1 ) . K : گنهكار ( 2 ) . K : جبرئيل ( 3 ) . F : و ؛ در K ، به « ز » تصحيح شده است . ( 4 ) . K : وز ( 5 ) . K : مكرم